ادامه مطلب
ادامه مطلب
راستی من دارم این کتاب رو می خونم استاد خیلی خوب ترجمه کرده و ویراستاری خیلی خوبی شده
اینو گفتم چون اکثرا چاپ اول کتابها پر از غلط های چاپی یه و اعصاب آدم خرد میشه ...
|
|
ادامه مطلب
امروز وقتی این مطلب رو تو همشهری آنلاین دیدم خوشحال شدم
استاد تبریک میگم انشاالله کتاب های دیگه و موفقیت های دیگه
ادامه مطلب
این اس ام اس زیبایی بود که دیروز فریبا برام فرستاده بود ( فریبا جان امیدوارم زود دستت خوب بشه )
دوست من نیازی به اجازه گرفتن نیست هر کس هر سوالی در مورد دانشکده صدا و سیما و رشته تهیه کنندگی رادیو و شغل تهیه کنندگی رادیو و هر رشته دیگه ای داره بپرسه و برای من ایمیل بزنه من حتما بهش جواب میدم ( البته اگه جواب سوال شما رو بدونم ) در قسمت پست الکترونیک وبلاگ ایمیل من هست ...
از خنده بیدار شدم
دیوانه وار همه جا به دنبالت گشتم
چشمانم از اشک پر شد ...
من و تو
دو برگ سوزنی کاجیم
که خشک می شویم و فرو می افتیم
اما هرگز از هم جدا نمی شویم
هرگز
فرهنگ عامیانه چهار ویژگی دارد
1- فرهنگ عامیانه عضویت فرد به گروهی را در مقابل با گروه رقیب معلوم می کند .
2- به طور غیر رسمی ، شفاهی یا با امثال منتقل می شود و میان فرستنده و گیرنده تفاوتی نیست .
3- خارج از نهاد های رسمی با ثبات مانند نهاد آموزشی یا رسانه محقق می شود . هرچند ممکن است از این نهاد ها اثر پذیر یا بر آنها اثر گذار باشد .
4- بیان واحد و معینی از متون ادبیات عامیانه برای آنها وجود ندارد .
هنری لوفور کتاب زندگی روزمره در جهان مدرن را نوشته است : او از دهه 1950 با طرح نظریه روش مردم نگاری در آمریکا مطرح و در زمینه زندگی روزمره در فرانسه به بحث پرداخته است . از نظر لوفور زندگی روزمره ویژگی های متعددی دارد : زندگی روزمره در هر جا حاضر و آشکار است و پر از تناقض است ، قابل تغییر و انتقال است و به دیدن ، تماشا کردن ، تمرین کردن و خود مدیریت کردن نیاز دارد . اگر افراد باز تولید کننده جامعه اند باید خود نیز آن را تولید کنند .
در ژاپن فقط یک پنجم مردم به دین داری اعتقاد دارند و آن را جدی می گیرند در این فرهنگ ، بعضی از مردم ، فرزندان خود را با آیین شینتو که دین سنتی ژاپن است غسل تعمید می دهند و به شیوه مسیحیان ازدواج می کنند و مراسم تدفین آنها بودایی است
اگه می خوای در مورد تفکر سیستمی اطلاعاتی کسب کنی... کتاب پنجمین فرمان اثر پیتر سنگه در این مورده
اما خیلی خلاصه تفکر سیستمی یعنی اینکه تو بدونی که سازمان و جایی که انسانها در آن مشغول کار هستند مثل یک موجود زنده است حرکت می کنه و پویاست و اگر از بخشی از اون غافل بشی دردسر میشه و یه روزی مثل یه زخم کهنه سر باز می کنه ... کسی که سیستمی فکر می کنه برای عوامل انسانی سازمان ارزش قائله و از اونها سر جای خودشون درست استفاده می کنه و می دونه که بد استفاده کردن و برنامه نداشتن یک ظلم بزرگ در حق خودش دوباره خودش دوباره خودش و در نهایت در حق سیستمه ...

