تبليغاتX
دید متفاوت

دید متفاوت

   محمدحسين انتظاري امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در اصفهان اظهار داشت: اضافه كردن بيش از حد نيترات به سوسيس‌ و كالباس‌هاي ارزان قيمت ارزش غذايي اين مواد را در حد پاييني تنزيل داده است.
وي بيان داشت: علائم بيماري مصرف‌كنندگان سوسيس‌ و كالباس‌هاي ارزان قيمت كه كمتر مواد گوشتي در آن استفاده شده و به همين علت از نيترات زيادي در آن استفاده مي‌كنند، پس از مصرف طولاني و چند ماه بعد مشخص مي‌شود.
مدير گروه تغذيه دانشگاه علوم پزشكي استان اصفهان خاطرنشان كرد: در صورتي‌ كه مواد گوشتي در سوسيس ‌و كالباس زياد بود و اين مواد غذايي طبق استاندارد تهيه شده باشد از كيفيت غذايي بالايي برخوردار است و مصرف آن هيچ مانعي ندارد.
وي با اشاره به اينكه مصرف خام سوسيس و كالباس بر خلاف اعتقاد عموم جامعه مضر نيست، ادامه داد: برخي از خانواده‌ها سوسيس و كالباس را بعد از سرخ كردن مصرف مي‌كنند كه فرايند سرخ كردن از نظر تغذيه پروسه خوبي نيست.
انتظاري اظهار داشت: مصرف سوسيس و كالباس در صورتي كه مرغوب باشد در ماه يك تا دو بار توصيه مي‌شود كه به علت اينكه نياز سلولي بدن را تامين نمي‌كند مصرف آن سيري كاذب مي‌دهد.
وي ميزان كربوهيدارت‌ها در سوسيس و كالباس را كم دانست و ادامه داد: اندازه پروتئين در سوسيس و كالباس در حد معمولي و از چربي اشباع شده تشكيل شده است و اين در حالي‌ست كه به طور معمول بايد بين 25 تا 30 درصد چربي، ‌15 درصد پروتئين و 55 درصد كربوهيدارت‌ها در مواد غذايي وجود داشته باشد

 انتظاري با اعلام اينكه در بسياري از مواقع به جاي گوشت از سويا استفاده مي‌كنند كه ارزش گوشت را ندارد، ادامه داد:‌ سوسيس و كالباس يك بار پخته شده و اگر تاريخ مصرف اين گوشت‌ها رعايت شود مصرف خام آن اشكالي ندارد.
وي با اشاره به اينكه سوسيس و كالباس ارزان قيمت ارزش غذايي ندارد و بايد براي مصرف آن بيشتر از سوسيس و كالباس گران‌قيمت استفاده كنيم،‌ بيان داشت: مصرف سوسيس و كالباس باعث بيماري چاقي،‌ افزايش فشار خون و چربي خون مي‌شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:17  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

من از کسانی هستم که پاییز و زمستان رو بیشتر از هر فصل دیگر سال دوست دارم چند شبه که فصول محبوب من شروع شده اند و نشانه اون هم این باران های زیبا هستند

همیشه اولین باران ها در تهران موقعی که به زمین می رسه مایع سیاه و کثیفی می شه و آلودگی های شهر رو می شوره اما هر چی که باشه فصل گرم تابستان تهران تموم شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:54  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دیروز  سوار تاکسی که شدم راننده جواب سلام مرا به ترکی داد و من با تعجب از او پرسیدم شما از کجا می دانستید که من ترکم! جواب داد من با همه ترکی حرف می زنم تا شاید یکی ترکی حرف بزند دلم پوسید از بی همزبانی... مسافران دیگر در مقابل این اعتراف تکان دهنده پیرمرد راننده تاکسی گفتند ما هم ترکیم ولی بلد نیستیم حرف بزنیم! به نظر شما تفاوت یک ترک با کرد و بلوچ و دیگر اقوام ایرانی در چیست؟ اگر ما نتوانیم به زبان مادری خود صحبت کنیم چگونه می توانیم ادعای ترک بودن بکنیم؟! ما هزاران هزار تومان پول خرج می کنیم که زبان های کشورهای دیگر را بیاموزیم آیا زبان مادری ما شایستگی آموختن و آموخته شدن ندارد؟! پیرمرد می گفت زبان را پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به نوه ها می آموزند وقتی آنها را از زندگیمان حذف می کنیم بچه های ما زبان و هویت شان را نیز فراموش می کنند. در مورد زبان فارسی هم این اتفاق می افتد زبانی که آمیخته و ملغمه ای از زبان های دیگر است، شاید با زبان پدربزرگ ها و مادربزرگ‏های فارس تفاوت بسیاری دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 17:11  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

آیا دنیا تبعیدگاهی یه که خدا به خاطر گناه انسان اونو در رنج و بدختی فرستاده؟

فاصله ای میان تولد و مرگ برای اینکه بعدا حیات ابدی خودت رو انتخاب کنی؟

یه مسافر خونه که یکی یکی مسافرهاشو بدرقه می کنه؟

جایی که خیلی ها به هر دلیلی یادشون میره چند روزی بیشتر مسافرش نیستن؟

یه جای ابدی با رویاهای ابدی برای اونایی که حرص دنیا رو دارن؟

جایی واسه بدبختی بعضی ها ؟

عرصه ای برای غرور بعضی های دیگه؟

این دنیا چیه؟

زندگی و فلسفه اون چیه؟ وقتی حضرت علی میگه توی این دنیا باید در خوف و رجای دانستن اینکه ممکنه فردا بمیری و ممکنه هزار سال دیگه زنده باشی باید زندگی کنی! دنیا کجاست؟ زندگی چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 14:20  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

خیلی چیزها راجع به این موضوع شنیده بودم اما باورم نمیشد تا اینکه هفته پیش به یاد ویدا دوست دوران دانشگاهم افتادم با تغییراتی که هر روز در مخابرات ما اتفاق می افته معمولا آدمها دوستاشون رو گم می کنن اما من ویدا رو از اینترنت پیدا کردم این هم وبلاگشه

ویدا  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:28  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 امروز صبح به محض اینکه این خبر رو شنیدم به تو زنگ زدم چرا جواب ندادی؟ امیدوار بودم گوشی رو برداری و بگی که نه دروغه؛ دارم خوب می‏شم مثل همونی که شب عید گفتی... شنیده بودم از بس زخمات زیاده و اینقدر درد می‏کنه که شبها نمی‏تونی بخوابی... حالا بهتری؟! بمیرم دختر! بمیرم دوست! تو چقدر درد کشیدی! امشب راحت بخواب باشه؟ تلافی همه این مدتی که از درد خوابت نمی‏برد! باشه؟ همه یه روز می‏میرن! مرگ حقه من از درد کشیدن تو ناراحتم و از صبوری ات... شنیدم این اواخر گریه هم نمی‏تونستی بکنی؟ فریبای عزیز خداحافظ 

شنبه 29 فروردین1388 ساعت: 18:11 توسط:گيويان
سلام فريبا
... هيچ وقت نمي تونم اتاق شماره 206 دانشكده صدا و سيما رو فراموش كنم، فكر مي كنم حتي اگر همه تلاشم رو هم براي اين كار بكنم نتونم اون اتاق و آدمهايي رو كه تو اون كلاس ديدم فراموش كنم
فريبا آذرنيا يكي از اون آدمها ست... غروري با شكوه و صفايي مثال زدني داشت
تو كارهاش تلاشي نه فوق العاده اما بي تعارف و فروتنانه و بدون ذره اي تظاهر ديده مي شد
دردمندي بود كه هرگز نمي خواست بابت ضعفها و دردهاش از ديگران باج بگيره يا اخاذي كنه
روحيه اي بالا كه در دلي اميدوار خودشو نشون مي داد و همراه شده بود با پذيرشي واقع بينانه
فريبا رفته يا ما مونديم؟
جاش خاليه و من مي دونم كه حالا حالاها هروقت كه تو حياط دانشكده چرخ مي خورم يادش خواهم افتاد
براش دعا مي كنم و به خانوادش و همه دوستاش و مخصوصا تو و خواننده هاي وبلاگت تسليت مي گم
      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 16:24  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

بکارگیری نکته هایی برای یک مدیر موفق
1- در انجام کارها روی شیوه‌ای خاص تأکید نکنید. شاید کسی بتواند از مسیر کوتاه‌تر و بهتری شما را به مقصد برساند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:53  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

هزار دشمنم ار می کنندقصد هلاک / گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

ترا چنان که تو هستی هر نظر کجا بیند / بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 18:36  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

و با این نفس٬ روح زندگی در زمین موجب بیداری همه موجودات میشه؟

ما هم از خاکیم. شکوفه ها بیدار شدن؟ امروز به خودم گفتم کمتر از ذره نه ای مهر بورز؟ بعد از خودم پرسیدم من چی؟ من هم بیدار شدم؟! نکنه این بهار هم همه بیدار بشن و من همچنان خواب بمونم؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 18:48  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

به نظر من دانستن و لذت دانستن بهترین و بالاترینه

می‏دونی کی بهتر و بالاتر از همه می‏دونه؟

به نظر من خدا بهتر و بالاتر از همه می‏دونه، توی قرآن هست که خدا از اسرار درون همه آگاهه

خوش به حال خدا... خدا بودن چه لذتی داره وقتی از اسرار همه چیز خبر داره... فکر کن بعضی وقتها آدم بعضی چیزها رو حتی پیش خودش هم نمی‏تونه اعتراف کنه ولی خدا حتی از اونها هم خبر داره

کاش میشد فقط یک لحظه جای خدا بود و همه چیز رو دید

این آرزو رو سر برنامه، توی پخش گفتم؛ یکی از همکارام گفت: چه جنبه‏ای داره خدا... واسه اینکه اینهمه از همه چی خبر داره و هیچی نمی‏گه

بعد واسه خودم دلم بیشتر گرفت اگر قرار باشه هرکسی اندازه جنبه‏اش بدونه ما چقدر بی‏جنبه‏ایم.   

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 8:27  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

وقتی هوا اینقدر سرده که تا مغز استخوانت یخ می زنه تنها کاری که بلدی اینه که از کنار بخاری جنب نخوری اما من خانم هایی رو می شناسم که توی سرمای بیست درجه زیر صفر توی حیاط خونه و با آب سرد مجبورند لباس ها و ظرف هاشون رو بشورن بعد وقتی پای صحبتشون می شینی میگن"زمستون ها آب گرم میشه" حالا برای اینکه امتحان کنی چقدر زمستون ها آب گرم میشه من نمی خوام تو با اون آب لباس بشوری فقط دست هاتو بشور اونوقت می فهمی زمستون ها آب چقدر گرم میشه ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 6:55  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:12  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

امروز مبدا و نقطه آغاز راهی به نام  مردم نگاری رسانه در زندگی من است. روز بزرگی که استادان محترم شروع آن را اعلام کردند و تبریک گفتند و  امروز به لقب آیینه دار میدان ارک مفتخر شدم   

امروز جلسه دفاع از اولین پایان نامه گروه رادیو برگزار شد و خوشحالم که از این پایان نامه دفاع کردم.

از دوستانی که آمدند و در این روز بزرگ مرا همراهی کردند سپاسگذارم.

 

از دوستانی که با تلفن یا پیام کوتاه ابراز محبت کردند ممنونم .

بعضی وقت ها چیزهایی فراتر از نمره بیست هم وجود دارد و من امروز آنها را دیدم. 

خدا رو شکر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 22:12  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

این اتفاق مهم قراره روز سه شنبه صبح در دانشکده بیفته ... یه جوری هماهنگ کنین اونجا باشین

هنوز کسی حدس نزده اون اتفاق چیه؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 7:51  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 15:19  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

قصه های امروز را دیروز نوشته اند ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:42  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

امروز یه ضرب المثل ترکی فوق العاده شنیدم که نشنیده بودم

یارانی اورت پیس طبیبه گورستمه

معنی این ضرب المثل:«زخم ات رو ببند به طبیب بد نشون نده »

آدم رو یاد این ضرب المثل می اندازه:« گشمه نامرد کورپوسوندن گوی آپارسین سیل سنی . یاتما تولکو دالداسیندا گوی یه سین آسلان سنی »

معنی : تو رو سیل ببره بهتر از اینه که از روی پلی که مال نامرده رد بشی( محتاج نامرد بشی . یا از چیزی بخوای) . تو رو شیر بخوره بهتر از اینه که روباه ازت حمایت کنه

 و یه ضرب المثل دیگه : تولکو کیمین دوستوم اولاجاقینا. گوی آسلان کیمین دوشمانیم اولسون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:28  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

هیچ فکر کردی اگه یه روز متوجه بشی که همه چیز یه شوخی بوده چکار می کنی ؟ اون چیزهایی که به خاطرش همه چیز رو از بین بردی حتی خودتو ؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:19  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:20  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

آقای مجتبی مردای کامنت گذاشته و چنین سوالی مطرح کرده اند  « شما تهیه کننده رادیو هستین یا تلویزیون؟ میخواستم بپرسم موسیقی برنامه ها از آرشیو تهیه کننده ها فراهم میشه یا از آرشیو صدا بردارها؟ متشکرم » همانطور که در وبلاگم هم نوشته ام در رادیو تهران تهیه کننده هستم اما در مورد قسمت دوم سوال شما بنده اطلاعی از آرشیو صدابردار ها ندارم و نمی دانم که چه لزومی دارد که صدابردار آرشیو داشته باشد ما از آرشیو شبکه یا معاونت صدا استفاده می کنیم و معمولا غیر از تهیه کننده ها مشاغل دیگر نمی توانند از این آرشیو سی دی یا ریل دریافت کنند و بعد از مدتها خود تهیه کننده ها هم آرشیو شخصی دارند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 8:12  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

توی یه کتابی می خوندم که آپاچی هامیگن وقتی کسی عصبانی میشه شما کاری به کارش نداشته باشین و ازش دور بشین چون دیوانه شده و هر کاری می تونه بکنه حتی آدم بکشه با این چیزهایی که می بینیم ظاهرا درست میگن چون رسانه های ما هم یاد میدن که وقتی عصبانی هستی و از کوره در می ری می تونی هر چی دستته پرتاب کنی و هر حرفی بخوای بزنی و هر کاری بخوای بکنی اگه آدم خوبی بودی بعدش معذرت خواهی می کنی و می گی که دست خودم نبوده اگه نه که این کار رو هم نمی کنی  راستی یه ضرب المثل تو ترکی هست که مضمونش اینه که اگر آتش هم باشی باید اول خودت بسوزی تا بتونی دیگران رو بسوزونی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:56  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:7  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

مدتی یه من نظرهای خصوصی ای دریافت می کنم که مثلا می خواهیم در مورد دانشکده صدا و سیما از شما سوال بپرسیم اجازه می دیدین ؟!

دوست من نیازی به اجازه گرفتن نیست هر کس هر سوالی در مورد دانشکده صدا و سیما و رشته تهیه کنندگی رادیو و شغل تهیه کنندگی رادیو و هر رشته دیگه ای داره بپرسه و برای من ایمیل بزنه من حتما بهش جواب میدم ( البته اگه جواب سوال شما رو بدونم ) در قسمت پست الکترونیک وبلاگ ایمیل من هست ...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:54  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

... خواب دیدم   برگشته ای

از خنده بیدار شدم

دیوانه وار همه جا به دنبالت گشتم  

چشمانم از اشک پر شد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:39  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

ما

من و تو

دو برگ سوزنی کاجیم

که خشک می شویم و فرو می افتیم

اما هرگز  از هم جدا نمی شویم 

هرگز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:34  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

چی شده که همه جا سوت و کوره ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

سال نوتون مبارک ... صد سال به این سالها ... ببخشید یه کم دیر شده ! ولی خب

امروز که ایمیل هامو خوندم دیدم مژگان گوزل زاده یه ایمیل جالب برام فرستاده اینجا نوشتم تا شما هم بخونین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:4  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

سالک طریقت پس از وقوف به خود از سلطه تمام نیروهای بیرونی به در آمده و آنچه او را حفظ و کنترل می کند همانا عامل درونی است

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید             که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:39  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

زندگی مشکلی نیست که تو مجبور باشی حلش کنی بلکه موهبتی است که به تو عطا شده و باید ازش لذت ببری

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:37  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

به دلیل بارش برف کلیه امتحان های امروز بعد از ظهر دانشکده صدا و سیما کنسل شد و امتحان این روز به ۱/۱۱ ۸۶ منتقل شد

از برف لذت ببرید و بشینید امتحان بعدی رو بخونید ....

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:57  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

امروز با صدای بارون بیدار شدم بعد خواستم دعا کنم که خدایا کاش همیشه اینجوری بارون بیاد اما یاد اون اس ام اس ی افتادم که این روزها شاید همه مون دریافت کردیم اینکه" خدا به فکر اون بچه ای که کفش هاش پاره است هم هست " بعد یاد اونهایی افتادم که ممکنه سقف خونه شون چکه می کنه ... بالاخره دلم نیومد دعا کنم که کاش بازم بارون بیاد ...  

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:27  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

اگر کار فکری می کنین و احساس می کنین که ظرفیت مغز شما تموم شده و دیگه نمی کشین شاید میزان اکسیژن بدنتون کم شده و باید یه هوایی بخورین چون مغز ، 25% کل اکسیژن بدن رو استفاده می کنه و اگه اکسیژن هوا یا بدن کم بشه آسیب می بینه از طرف دیگه مغز می تونه 100 میلیارد واحد اطلاعات را طبقه بندی کنه و محافظت کنه تا شما در مواقع لزوم از اونها استفاده کنین پس با خوندن یه کتاب یا 1000 کتاب پر نمی شه ! دانشمندان محاسبه کردن فهمیدن انشتین فقط از قسمت کمی از مغزش استفاده کرده پس نگران پر شدن مغزتون نباشین .

شنیدین بعضی ها می گن از بس درس خوندم مغزم درد گرفته ! این حرف امکان نداره چون اصولا به مصداق " کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره " مغز احساس درد نمی کنه و حتی اگه روی مغز عمل جراحی کنن احساس درد نمی کنه و جالبه که در هر ثانیه مغز بیش از 100 میلیون پیام عصبی از بدن دریافت می کنه ، فکرشو بکنین مدیر های ما توانایی اداره کردن 20 نفر رو ندارن اما مغز چه کارها که نمی کنه !

اگه بچه تون چپ دسته مجبورش نکنین با دست راست بنویسه ! به جای این کار بذارین بره کلاس نقاشی ، طراحی ، موسیقی یا هر هنر دیگه ای ! چون معمولا این کارها رو طرف راست مغز انجام می ده که تو چپ دستها خیلی قوی تره ...

اما خیلی نگران نباشین شمایی که راست دست هستین ذهن ریاضی قوی ممکنه داشته باشین ، افراد منطقی هستین و توانایی زبانی شما هم ممکنه زیاد باشه ... می گم ممکنه چون استعداد داشتن یه چیزه و کشف و پرورش دادن دادن اون یه چیز دیگه ...   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 22:0  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 
 
PLAN while others are playing.


*******
 
STUDY
while others are sleeping.


*******
 
DECIDE
while others are delaying.


*******

 
PREPARE
while others are daydreaming.


*******

BEGIN
while others are procrastinating.


*******
 
WORK
while others are wishing.


*******

SAVE
while others are wasting .


*******
 
LISTEN while others are talking
.


*******

SMILE
while others are frowning.


*******
 
COMMEND
while others are criticizing.


*******

PERSIST while others are quitting
.
 
When you are in light, everything will
 
follow you.....
 
But when you enter dark,even your own
 
 shadow will not follow you
 
That is Life!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:18  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

... من منتظر معجزه ای باور نکردنی هستم ، کودک درون من هر دو پاهایش را به زمین می کوبد و مرا به این کار وا می دارد ، دیگر نمی دانم به او چه بگویم و چگونه آرام اش کنم ! می دانم ... من به آنچه امید بستنی نیست ، امید بسته ام . اما تو بگو ! به جز این به چیز دیگری می توانم امید ببندم ؟ ! من خودم را در آینه دیدم و خودم را از دست دادم ؟ ...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:28  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

امروز صبح وقتی از پنجره نگاه کردم متوجه شدم که روی کوه برف اومده یاد دو تا خاطره زیبا افتادم ...

اولی شو تو می دونی ...

ولی دومی اش اینه که : یه ضرب المثل ترکی میگه : سنه گووندیغیم داغلار سنه ده قار یاغارمیش  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 7:21  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

نگاه از صدای تو ایمن می شود

 

چه مومنانه نام مرا آواز می کنی

 

و دلت کبوتر آشتی است در خون تپیده ...

 

با این همه چه بالا چه بلند پرواز می کنی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 19:7  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

هر کی بگویدت بگو کشته عشق چون بود                    عرضه بده بپیش او جان مرا که همچنین 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:49  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:17  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

وقتی حرف نمی زنی حرفهایت را بیدلانه در چشمانت می خوانم  که همه زندگی من است و اما به محض اینکه حرف می زنی دیگر بیدل نیستی و نمی شناسمت ... بگذار دلت با من سخن بگوید ...

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست                        تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:52  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دیشب به حافظ تفال زدم این اومد :

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند                         من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی                             عشق داند که درین دایره سرگردانند

بگذریم ...

امروز صبح داشتم همشهری آن لاین رو می دیدم به مقاله ای از استاد برخوردم عالی بود

وقتی داریم دنبال« خود خودمان» می گردیم  آیا حافظ شناسنامه فرهنگی ماست ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 7:51  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دیروز در برنامه بحث روز رادیو تهران در مورد موضوع رویت هلال ماه با کارشناسان گفتگو کردیم و حدود ۶ نفر از کارشناسان امر در این زمینه صحبت کردند و همگی متفق القول گفتند که چون روز پنجشنبه ماه قبل از خورشید غروب می کند و اصلا چون غروب کرده ماهی در آسمان نیست که کسی بتواند ببیند  به همین دلیل فقط غروب روز جمعه می توانند ماه را ببینند و  ۱۰۰ درصد روز جمعه نمی تواند عید فطر باشد و روز شنبه  عید فطر است .   
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 6:56  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

حلقه یعنی اینکه ایزد مهر نگهبان پیوند ماست سیاوش مقدس ترین فرد شاهنامه است چون سمبل کسی است که می پذیرد که مظلوم باشد اما نمی پذیرد که ظالم باشد و هرگز پیمان نمی شکند ... و حلقه به عنوان نشانه پیوند ، آئینی  ایرانی است

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 18:33  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 23:21  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

این ترم سه شنبه ها درس جالبی داریم قراره تحلیل گفتمان انتقادی کار کنیم . مباحثی که سر کلاس مطرح شد خیلی جالب بود ولی امیدوارم واقعا این مسائل رو کار کنیم . در ضمن احتمالا قراره  رادیو اینترنتی دانشکده رو هم راه اندازی کنیم و سر کلاس دکتر صادقی اطلاعات فوق العاده ای در مورد تئاتر کسب خواهیم کرد و احتمالا قراره ژورنالیسم خبری هم کار کنیم ...

استنباط شخصی من اینه که ترم خوبی در پیش داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 7:1  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

سلام به تو عزیزی که دعای جوشن کبیر رو دوست داری ...

سلام به تو عزیزی که مطمئنم امشب حتما این دعا رو می خونی ...

لطفا وقتی می گی« سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یارب » منو فراموش نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:56  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

مردم ایران بهترین غذاهای دنیا رو می خورن تصور کنین برنجی که درست می کنن بد مزه ترین برنجی بود که من در تمام عمرم مزه کرده بودم . غذاهاشون پر از سیر ، فلفل و کاری یه آینقدری که آدم حالش به هم می خوره  .

تازه اونجا به دلیل اینکه دولت به نان سوبسید نمی ده نان بسیار گرانه ... قحطی ماست و گوجه فرنگی هم هست . اما آناناس هایی که ما صبح می خوردیم خیلی خوشمزه بود . یه جور هندوانه زرد داشتند که خیلی خوشمزه بود اما موز های وحشی کوچکی هم بود که اندازه نصف یا یک سوم موزهای عادی بود و اونها هم خیلی خوشمزه بودند . یه روز ما با راهنمایی وینفرید رفتیم جنگل و ابتدای جنگل من می خواستم موز بخرم که وینفرید گفت اینها رو نمیشه همینجوری خورد بعد به موزهایی اشاره کرد که سرخ شده بودند و ما نفری دو تا از اون موز ها خوردیم جالب بود که اون موز ها بعد از سرخ شدن مزه شون مثل موزهای معمولی می شد ...

من پفک دوست دارم ولی وقتی با ذوق و شوق پفک خردیم و باز کردم و یکی خوردم متوجه شدم که مزه پفک اونها شیرینه  تصور کنین !

راستی یه جور میوه خیلی خوشمزه هم دارن که پوستش مثل اناره و خودش اندازه گردو است ولی مغزش که خوراکی یه شبیه سیره اما خیلی خوشمزه است .

صبحانه ای که توی هتل می خوردیم مراسمی بود که می خندیدیم و برای من و خانم راستی پیشه جزو بهترین لحظات بود ... چقدر می خندیدیم ...

روز اول ما غذای همه کشور ها رو مزه کردیم و نتیجه گرفتیم که نمی تونیم غذای اونها رو بخوریم ولی ناگفته نماند که غذای ژاپنی ها خوشمزه تر از اونهای دیگه بود ... راستی یه بار هم رفته بودیم رستوران چینی ها من ماکارونی خوردم و برای اولین بار با دو تا چوب غذا خوردم . خب صبحانه در واقع چند تا شیرینی ای بود که می تونستیم بخوریم و کیک و شیر و میوه بود چون اگر سر صبحانه میوه نمی خوردیم بقیه روز دیگه از میوه خبری نبود .

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:54  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

کوچه مه آلوده نرو

بمون حالا زوده نرو

یکی تموم عمرشو 

منتظرت بوده نرو ...

این قسمتی از ترانه زیبای مومنه است  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 17:45  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

زندگی سرشار از لحظه های زیبای تکرار نشدنی و منحصر به فرد است و من همیشه بهترین دوستان عالم را داشته ام ...

من رفتم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 15:4  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

خدایا به خاطر همه نعمت هایی که به من بخشیده ای و همه چیزهایی که از من دریغ کرده ای تا خوشبخت تر زندگی کنم سپاسگذارم

به نظر من خشن ترین سخن ، خشن ترین نامه ، بهتر و صمیمانه تر از سکوت است . آنان که سکوت را انتخاب می کنند ، فاقد لطافت و نزاکت قلبی هستند . سکوت نوعی مخالفت و فرو بلعیدن است .

این است انسان ، فردریش نیچه ، ترجمه ی دکتر سعید فیروز آبادی ، 1384، جامی   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:53  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

نیم جزوم بی تو من در من نگر                         کل شوم گر تو کنی در من نظر

یک نظر سوی دل پر خونم آر                             و ز میان این همه بیرونم آر

گر تو خوانی ناکس خویشم دمی                      هیچ کس در گرد من نرسد همی

من که باشم تا کسی باشم ترا                        این بسم گر ناکسی باشم ترا

کی توانم گفت هندوی توام                             هندوی خاک سر کوی توام

هندوی جان بر میان دارم زتو                            داغ همچون حبشیان دارم ز تو

گر نیم هندوت چون مقبل شدم                        تا شدم هندوت زنگی دل شدم

هندوی با داغ را مفروش تو                              حلقه ای کن بنده را در گوش تو

ای ز فضلت ناشده نومید کس                           حلقه و داغ توام جاوید بس

هر که را خوش نیست دل در درد تو                    خوش مبادش زانکه نیست او مرد تو

ذره ای دردم ده ای درمان من                            زانکه بی دردت بمیرد جان من

یا رب آگاهی ز یارب های من                              حاضری در ماتم شبهای من

ماتمم از حد بشد سوری فرست                         در میان ظلمتم نوری فرست

پای مرد من در این ماتم تو باش                         کس ندارم دست گیرم هم تو باش

از مقدمه منطق الطیر عطار

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:5  توسط معصومه اسمعیل نژاد  |